
چون ميدونستيم كه دانشكده اونقدر نظم نداره كه سر ساعت شروع كنه، ما ساعت سه رفتيم.
استقبال خوبي شده بود. اول استاد خدادادي آمدند روي سن و راجع به تغذيه برامون صحبت كردند. تقريباً هر چي ميگفتند توش يه عسلم بود.
من كه تا به حال دوست نداشتم عسل بخورم شديداً راغب شدم. 
مثلاً گفتند كه اگه عسل رو روي تبخال بزنيد معجزه ميكنه و سريعا از بين ميره! اگه ميخواين پوست لطيف و شادابي داشته باشين عسل بمالين! ميوه رو با عسل بخورين!
توي سالاد فصل عسل بريزين، براي حافظه تون خوبه! اگه ميخواين چاق نشين از اين فرمول تبعيت كنين؛ به تعداد دو برابر دندانهاتون هر لقمه غذا رو بجوين و دو قاشق مونده كه سير بشين دست از غذا بكشين و البته گفتند كه غذا رو به چنگال بخورين!! (من كه تست كردم ولي واقعا نميشه يه چنگال برنج رو شصت و چهار بار جويد!!!
) نيم ساعت قبل و دو و نيم ساعت بعد از غذا آب بخورين! گفتند ما بايد غذاهاي طيب و حلال بخوريم.
و جالبش اينجا بود كه گفتند سوسيس و كالباس و پيتزا غذاهاي طيبي نيستند!
و محاله شبي كه از اونا ميخورين كابوس نبينين!!!

خلاصه بعد از يك ساعت اعلام كردند آقاي شمشيري بايد بياد وقت نداريم.
استاد آمدند روي سن و من شروع به فيلمبرداري كردم. فايلشو ميتونين از اينجا دانلود كنين.
اينم فايل صوتي صحبتهاي استاد شمشيري است.
ايشون گفتند كه هر روز صبح حداقل يه نگاه به قرآن بندازيد. گفتند اگه سر نماز حواستون پرت شد بعد از نماز سه تا صلوات بفرستين. روي سقط جنين خيلي بحث كردن، گفتن يكي از بدترين كاراست و نفرين اون بچه كشته شده دامان پدر و مادرشو حتماً ميگيره.
مثل هميشه شونصد تا موبايل همراهشون بود؛ بهمون نشون دادند و روشنشون كردند كه همين جور شروع به زنگ خوردن كردند. يكي رو جواب دادند يه خانمي بود گفت من ميخواستم استخاره كنين دو نفر دارن از هم طلاق ميگيرن استاد گفتن شما چه نسبتي باهاشون دارين؟ چون من سر اونا رو نميتونم به شما بگم. خلاصه قرآن رو باز كردند آيه اين بود: "لاتقتلوا اولادكم" استاد از اون خانم پرسيدند اين زوج سقط جنين داشتند اونم گفت آره!!! استادم گفت نفرين اون بچه ست كه اين جوري شده و از من كاري ساخته نيست.
گفتند من مبناي فيلم "م مثل مادر" رو ريختم روي همين آيه.
گفتند وصيت خدا به انسان رو ميتونيد در سوره انعام آيه 151 و 152 بخونيد.
اين عكس هنري منه!! استاد شمشيري يه لحظه به دوربين نگاه كرد و منم شكارش كردم!

بعد بهمون سيب دادن بخوريم.

بعدم هر دو نفر رفتن روي سن تا سوالات بچه ها رو جواب بدن. فايل صوتي اين بخش رو هم از اينجا دانلود كنيد.

خلاصه من و ليلا حسابي متنبه شده بوديم
، اميدوارم شما هم با ديدن و شنيدن فايلها درتون تنبهي ايجاد بشه!!!
تا حالا به اين دستشويي مراجه نكرده بودم براي اجابت مزاج!!!! ولي تازه فهميدم كه چه سوژه هاي باحالي داره. 

اول به در ورودي دقت كنيد (زير ليبل سبز "دستشويي دانشجويي"):


حالا ميريم تو:

اين ياكريم بخت برگشته رو ببينين توي يكي از دستشويي هاست!!
روي توشه نگه دار جا خوش كرده. ميگن دو-سه هفته اي هست كه اين اينجاست!!!! 

ديدن اين اطلاعيه توي سلف شما رو ياد چي ميندازه؟؟؟؟ 
منو كه ياد قورمه چمن ميندازه!!!
هر روزي كه توي برنامه غذايي دانشكده قورمه سبزي باشه، محاله اون روز چمنا تراشيده نشن!!!!


مهر وزارت علوم پای لیست منابع درسی رشته کامپیوتر آموزشکده های (!) فنی و حرفه ای!!!!!!!!!!!!
daneshjoyane shamsipour
shalvare parcheii
pirhane abi
kart bar roye sine
va digar hich
bah bah
nakhon ha kotah
mohaye kotah
divare kelasemon nam keshide
nejatiye khaste
(nejati reeis daneshgast)
jeloye dar neshaste
bah bah
bah bah
kart joda
shahriye joda
bah bah
bah bah
محمد مهدی زاهدی در جمع خبرنگاران در پاسخ به خبرنگاری که درباره تغییر وضعیت دانشکده ها و آموزشکده های فنی و حرفه ای از وزیر علوم سئوال می کرد در ابتدا گفت: “من هم خوشم می آید و هم متأسف هستم از شما برخی خبرنگاران. خوشم می آید که حکم صادر می کنید و تحلیل می کنید و قضاوت می کنید.” وی در حالی که خبرنگاران را به بیان واقعیات و “رسالت واقعی خبرنگاری” توصیه می کرد اعتراض دانشجویان به تغییر وضعیت دانشکده ها و آموزشکده های فنی و حرفه ای را نیز تکذیب کرد.
لازم به یادآوری است که دانشجویان دانشکده های فنی در روز دوم تجمع خود، سه شنبه گذشته در مقابل وزرات علوم در شهرک غرب تحصن کردند که نیروی انتظامی ساختمان وزارت علوم را محاصره کرده و مانع ورود دانشجویان به داخل ساختمان وزارت علوم شد. عکس ها و خبر مربوط به اعتراض دانشجویان دانشکده های فنی حرفه ای در مقابل وزارت علوم را در این لینک و فیلم آن را در این لینک می توانید ببینید.

امروز صبح تجمع تعدادي از دانشجويان جلوي دانشكده فني توجه چندي از مسئولين را به خود جلب كرد. آنها خيلي تلاش كردند بچه ها رو آروم كنند ولي ما به حركت خودمون ادامه داديم، هرچند يه سري از دانشجوها با يه مشت حرف كه درجه اعتبارش معلوم نيست متقاعد شدند و ما رو تنها گذاشتند.

ساعت ده بود. شايد به زور سي نفر ميشديم!!!! ولي حكايت همچنان باقي بود. كم كم اونايي كه اين اعلاميه به دستشون رسيده بود ميآمدند. يه سري هم از ترس استاد و كلاس و نمره و امتحان جيم شدند. يه سري هم نميدونستند بيان به ما بپيوندند يا نه؟!
ما ميدونستيم كه از طرف بچه هاي شمسي پور يه قرار ملاقاتي با وزير علوم تنظيم شده ولي كاسه صبرمون لبريز شده بود چون ميگفتند چهارشنبه تصويب ميشه كه دانشكده هاي فني بشن آموزشكده! و سردر دانشكده ها رو ميارن پايين!
ما براي رئيس جمهور هم نامه فرستاديم. نميدونم تا چهارشنبه بدستش برسه يا نه؟!
دو نفر از بچه ها فرستاديم برن يه پرچم بنويسن و بيارن ما امضا كنيم تا به اين وسيله مجوز تظاهرات بگيريم و هيچكس نتونه هيچ حرفي بهمون بگه.
براي خريد پرچم دونگامونو رو هم گذاشتيم. اون دو نفر رفتن.
هنوز تعدادمون خيلي كم بود. روي چمناي جلوي درب دانشكده نشسته بوديم ولي از طرف حراست چند نفر اومدند و به همين تجمع كوچيك ما اعتراض كردند. نميدونم اگه مشكلي نيست واسه چي از يه مشت دانشجوي ساكت و اروم كه نشستند هوا بخورند! ميترسيدند؟!
مجبور شديم شعار بديم تا بچه ها جوگير شن بيشتر بيان!
پرچم رسيد با متني مبني بر اينكه ما يه مدرك مستند كتبي ميخواهيم براي ادعاي شما كه قضيه منتفي است.
شروع كرديم به امضا كردن.




راه افتاديم به سمت فازهاي ديگه تا بيشتر امضا جمع كنيم. "دانشجوي با غيرت، حمايت حمايت!" اين شعا ما بود. ولي كدوم غيرت كدوم حمايت؟! همه از ترس اخراج شدن و برخوردهاي انضباطي كه اين روزا به در و ديوار اطلاعيه شو زده بودند جرات جلو اومدن هم نداشتن! يه فيلمبردار سر و كله اش پيدا شد. از كجا؟ نميدونم! حسابي زوم كرده بود روي دانشجويان معترض تا اينكه آتيشي شديم و حسابي بهش توپيديم تا خودشو جمع كنه. آخه از طرف دانشكده بود.
تا جلوي خوابگاه رفتيم ولي دريغ از يه نفر! اونا رو حسابي ترسونده بودند.
چون به وقت ناهار نزديك ميشديم رفتيم سمت سلف.
روي ديوار سلف:
غافل از اينكه ازدواج بچه مدرسه ايها غير قانونيه!!!!
يه سري اونجا پرچم رو امضا كردن.
بچه ها پرچمو بدند توي سلف.


همچنان كسي نزديك نميشد! تا اينكه شعار "دانشجوي باغيرت، حمايت حمايت!" ما تبديل شد به "دانشجوي بي غيرت، خجالت خجالت!". "خداييش دانشجوهاي ترسو بي غيرت ما دست رشتيا رو از پشت بستند!"، اينو يكي از دانشجوهاي معترض گفت.
يه اطلاعيه از قرار زير بدستمون رسيد كه باعث شد تعدامون كمتر بشه.

در نهايت قرار بر اين شد كه مجوز اعتراض و تظاهرات رو بگيريم و پرچمو به مجلس يا دفتر رياست جمهوري برسونيم، بلكه فرجي بشه!
وقتي تصميم گرفتم برم خونه با گروهي كه از طرف "سن ايچ" اومده بودند، مواجه شدم. شربت ميدادن! شربت شيرين افتتاحيه مدرسه شريعتي!!!!!!!!!!!!!
براي اون دسته از دانشجويان بزدل و بي تفاوت واقعا متاسفم! بايد بگم اگه سردر دانشكده مون بزنه "مهد كودك شريعتي"، بازم كمه! تر و خشكم كه با هم ميسوزن ديگه!!!!!!!!!!!!!!!!!
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
راهي نروم كه بيراه باشد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خب تنها دل ما دل نيست، آره